این روزها ... این روزها در نبودنت ، طوری ایستادگی میکنم که انگاری باور کرده ام که روزی برای من خواهی شد... تو قشنگ ترین اتفاق زندگی من بودی... حتی اگر هیچ وقت نیفتی.................................... مرا با هرچه هستم بخواه!من را برای خودت تقسیم نکن و به داشته هایت اضافه کن. من را کامل بخواه ...من دو چیز هستم :همه یا هیچ...پس یا تمام من را بخواه یا اصلا نخواه...اگر مرا برای خودت گلچین کنی دیگر من را نخواهی داشت...در واقع چیزهایی را خواهی داشت که در هر کسی میتوانی پیدا کنی...اگر من را میخواهی باید تمام داشته هایت را دور بریزی و بعد من را انتخاب کنی ... تو حق نداری بخاطر بعضی از کمبود هایت من را به عنوان مکمل برداری... تا نیمه چرا ای دوست لاجرعه مرا سرکش من فلسفه ای دارم یا خالی و یا لبریز... تنها نیستم! دورم به اندازه کافی شلوغ هست... همدرد هم زیاد دارم... همصحبت هم که نگو...! گوش شنوا هم زیاده ... دست نوازشگر فراوان... شانه برای گریه هم دارم... خیلی ها مرا میفهمند... تکیه گاه هم دارم ! محکم محکم...!! اما... " تو " را کم دارم...همیشه کم خواهم داشت... امروز که از اتوبوس دانشگاه داشتم پیاده میشدم دیدم دو دختر ، همسن و سال خواهر خودم اومدن جلوم .یکی شون فال گرفت جلوم یکی شون بسته شکلاتش رو...رفتم طرف فال فروشه ...اون یکی وقتی دید من فال میخوام،یه بسته فال مچاله شده که کاغذهاش خیلی کهنه بود گرفت جلوم و گفت خاله یکی از منم بخر...از هر دو تا خریدم و به هر کدوم 500 دادم ...چون بدون نیت فال برداشتم خواستم دوباره فال بخرم اما با نیت!دنبال پول میگشتم تو کیفم که دختر دومی گفت : خاله دنبال چی میگردی ؟تو که هم به من 500 دادی هم به دوستم...بهم نگفت:خاله تو رو خدا ایندفعه هم از من فال بگیر... دستپاچه میشم وقتی دلم بی تابی میکنه... میترسم نتونم آرومش کنم و آبرو ریزی کنه!اونوقت مردم چی میگن؟! حتما میگن : نگاه کن!حتی توان آروم کردن دل خودش هم نداره چه برسه به دل یکی دیگه... ببخشید که ... بی اجازه عاشقت شدم... ببخشید که بی اجازه دارم بهت فکر میکنم... ببخشید که فقط تورو دوست دارم... ببخشید که تو رو گوشه ی دلم تنها گذاشتم... ببخشید که برای فراموش کردنت ، فراموشکارم... ببخشید که سند قلبم رو بی اجازه به نامت زدم... ببخشید که اسمت شده password خروجی چشمهام... ببخشید که سکوتم پر شده از صدای تو... ببخشید که هرشب تو خوابم میام پیشت... ببخشید که از یادت واسه آروم کردن دلم استفاده میکنم... ببخشید که نتونستم به قولم عمل کنم... ببخشید که آروم نمیگیرم از عشق... ببخشید که دلم با صدای بلند صدات میکنه... ببخشید که برای داشتنت دعایی نکردم... ببخشید که فقط بودنت برای دلم کافیه... ببخشید که برای بودنم به بودنت نیاز دارم... باش نه برای من...فقط باش ... هرجا که حس آزادی داری باش...تا من بتونم بودنت رو حس کنم...مزاحمت نمیشم...دلت رو به کسی بده که لیاقتش رو داشته باشه...کسی که ازش خوب نگهداری کنه ...نه من...میترسم عشقم قلبت رو به آتیش بکشه... اینجا زمین است و رسم آدمهایش عجیب... اینجا اگر گم شوی بجای اینکه به دنبالت بگردند ، فراموشت میکنند... سخته بفهمی که اطرافیانت فقط ادای اینکه دارن میفهمنت و درکت میکنن رو در میارن...سختتر اینه که بفهمی بعضی هاشون فقط برای اینکه حوصله شون سر نره کنارت میمونن و حرفهاتو میشنون و برای اینکه اوقاتشون رو با حرفهای تو بیهوده تلف نکرده باشن، یه چیزهایی هم از خودشون میبافند تا بهت بگن که براشون مهم هستی... میگن با کسی "درددل " کن که دو تا چیز داره 1.درد 2.دل ... آدمایی که تا حالا دیدم همشون هم درد داشتن هم دل اما دل خودشون رو دو دستی چسبیده بودن و جز درد خودشون،چیز دیگه ای رو درد نمیدونستن...تا میای از دردهات باهاشون بگی ، فورا درد خودشون به یادشون میاد ... و بهت میگن : اینکه چیزی نیست...نمیخوان بفهمند که درد هرکس برای خودش دردناکه...
برچسبها:
برچسبها:
برچسبها:
برچسبها:
اون فقط به "برابری " فکر میکرد که بهش رسیده بود نه کم و زیاد بودن درامدش...
برچسبها:
برچسبها:
برچسبها:
برچسبها:
برچسبها:
Design By : MohammadDesign.IR |